تبليغاتX
بازاریابی شبکه ای صنایع دستی ایران

بازاریابی شبکه ای صنایع دستی ایران

 

P      براي فهميدن ارزش 4 سال از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس

P      براي فهميدن ارزش 1 سال از دانش آموز مردودي بپرس

P      براي فهميدن ارزش 9 ماه از مادري كه نوزاد مرده به دنيا آورده بپرس

P      براي فهميدن ارزش 1 ماه از از مادري كه نوزاد ناقص به دنيا آورده بپرس

P      براي فهميدن ارزش 1 ساعت از عشاقي كه در انتظار هم هستند بپرس

P      براي فهميدن ارزش 1 دقيقه از مسافري كه از هواپيما جامانده بپرس

P      براي فهميدن ارزش 1 ثانيه از بازمانده يك تصادف بپرس

 

P  زندگي خود را بازپس گير؛ فقط يك ساعت از 24 ساعت روزت را وقف خودت كن تا 23 ساعت باقي مانده تحت فرمان تو قرار گيرد.

P  10 دقيقه اول را با تحليل 24 ساعت گذشته شروع كن. تك تك كارهايي را كه كرده اي مرور كن، آنچه را كه مي شد بهتر انجام داد يا تغيير داد يا بايستي به نحوه ديگري انجام مي شد در دفترت يادداشت كن.

P  اهداف امروز با در 10 دقيقه بعدي مشخص كن. در واقع امروز تمام آن چيزي است كه در اختيار داري.ديروز از دست رفته است و فردا شايد هرگز نيايد. امروز هميشه از آن توست. امروز است كه فردا را بنا                      مي نهد.امروز تو را جايي مي برد كه مي خواهي بروي. با دگرگون كردن امروز مي تواني جهان را دگرگون كني. امروز هديه اي است از سوي خداوند. به همين دليل است كه آن را «بودن در لحظه» مي خوانند.

P  در 10 دقيقه آخر اهداف دراز مدت خود را مشخص كن.اين اهداف را به سه بخش تقسيم كن:

P      اهداف 24 ساعت،هفت روز و 12 ماه آينده.

P  درست است كسي نمي تواند زمان را متوقف كند اما مي تواند نحوه استفاده از را دتحت كنترل در بياورد.

P      ارتباط ضعيف يا نامفهوم با ديگران از عمده ترين عوامل اتلاف وقت است.

P      ارزش هرچيز را با مقدار وقتي كه حاضريد صرف آن كنيد اندازه گيري كنيد.

P  هر روز مقداري از وقتتان را به اين اختصاص دهيد كه در مورد هدف هاي اصلي و واقعي خود و راه هاي بهتري كه از طريق آنها مي توانيد روز به روز به هدف هاي خود نزديك تر شويد فكر و تامل كنيد.

P  هميشه براي انجام كارهايتان جدول زمان بندي شده داشته باشيد و تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنويسيد.

P  رشد شخصيت عامل اصلي صرفه جويي در وقت است هر قدر انسان برتري شويد با صرف وقت كمتري مي توانيد به هدف هاي خود برسيد.

P  هركاري كه انجام مي دهيد در واقع داريد وقت خود را مي فروشيد، آن را ارزان نفروشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 21:33  توسط کامران فرقانی  | 

چه زیباست مرگ در اغوش پاکی ها
و عشق هم نماد پاکیست
اما می تواند نفرت بیافریند
اگر آن را ندانی ....


عاشق نشدی زاهد دیوانه چه می دانی
در شعله نرقصیدی پروانه چه میدانی.

...............................................................................................

   داشتن دو دست و يك دهان و دو چشم انتخاب تو نبوده است.

والدين تو نيز نقشي در طرح پيكر تو نداشته اند.

ولي اگر نيك بنگري، همه چيز جفت آفريده شده است.

نخست چشمها، منخرين بيني، گوشها،

نيمكره چپ و نيمكره راست مغز،

دست چپ و دست راست و پاها

بطن راست و چپ در قلب

اما درست در مركز صورت شما عضوي قرار دارد كه

منفرد و تنهاست:

دهان و زبان

از اين يگانگي مي توان به پيامي خاص رسيد:

بايد دوبار ديد تا يك بار سخن گفت

بايد دوبار انديشيد و دوبار شنيد تا يكبار دهان گشود

بايد دوبار كار كرد تا يك بار حرف زد

بايد دوبار نفس كشيد تا يك بار سخن گفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 21:28  توسط کامران فرقانی  | 

 

.بهتره این مقاله رو بعد از خواندن مجدد کتاب مطالعه کنید. و باید حتما ۱۰۰٪ به کتاب پنیر اعتقاد داشته باشید.

  1. موشها ابزار کارشون (کفشها) همیشه در دسترسشون بود که در صورت لزوم تغییر سریعا ار اون استفاده کنند.خوب کدوم از ما ابزارمون همیشه دستمونه؟ جالب بود که کتاب همه نو بود!! (یعنی قبلی رو انداخته بودند یه گوشه و الان مجبور بودند یکی دیگه تهیه کنند!) خیلی ها CDهاشون رو نداشتند. بعضی ها لیست افرادشون پاره شده بود و بعضی ها ارتباط سازی نداشتند (ابزار لازم برای پرزنت در آینده) و ...
  2. برای هم و هاو، داشتن این پنیر بزرگ باعث خوشحالی، به مرور زمان عادت و یکنواختی، غرور ناشی از موفقیت، غرق شدن در آسایش و ندیدن تغییرات کوچک و عدم لزوم تغییر بود.کمتر کار میکردند و دیرتر می آمدند.چیزی که دقیقا برای ما هم اتفاق افتاده! چرا در برابر تغییرات کوچک مقاومت میکنیم (به جز ترس)؟؟ مثلا ننوشتن کامل لیست! عدم تکرار اهداف! نخواندن کتابها، جدی نگرفتن آموزشها و کار، بعد ازفروش یا پورسانت یا فلش زدن شل میشیم. کمتر کار میکنیم، و هزاران کاری که بر خلاف صحبت لیدرهامون انجام نمیدیم. چون از موفقیتهای نسبی که در زندگی داریم مغروریم و دلیلی برای این تغییرات نمیبینیم. ولی روزی میرسد که میبینیم پنیرمان جابجا شده و ما گیج هستیم که چرا!!
  3. موشها مسائل را ساده میگیرند و بهتر عمل میکنند. به مشکل فکر نمیکنند و فقط به دنبال راه حل هسنتد. ولی انسانها با مغز پیچیده خود مسائل را سخت میگیرند و احساسات را در  کار دخالت میدهند.وقتی پرزنت میندازیم و خرید انجام نمیشه به خودمون میگیریم، میشینیم فکر کردن که  چرا من نتونستم، حتما نمیتونم، چرا این نمیفهمه! باید خرید کنه چه ایرادی داره و ..(پنیر من باید برگرده!). در حالی که تجزیه و تحلیل بیش از حد مسائل کافیست.باید با پنیر حرکت کنی ( تغییر کن. برو سراغ بعدی، با Objection تغییر کن(ایرادات جدید)) به یه نفر گیر نده که حتما باید به این محصول بفروشم. تنها مثل اسنیف و اسکری مسیر را به خاطر بسپار و اشتباه قبلی را تکرار نکن.مثل هاو به دنبال پنیر راه بیوفت و به چیزی جز پیدا کردن پنیر فروش بعدی فکر نکن.
  4. سرانجام یک روز هاو به خودش خندید، ببین داریم هر روز یک کار تکراری انجام میدهیم و در تعجبیم که چرا اوضاع تغییر نمیکند! و پیشرفتی حاصل نمیشود.هنوز دیر سر جلسات میاییم، کار ها را نصفه نیمه انجام میدهیم. خوب همراهی نمیکنیم. پیوسته و مداوم کار نمیکنیم.به اهداف خود و زمان آنها کاملا متعهد نیستیم. محکم پیگیری نمیکنیم. هرچند ممکن است زیاد وقت بگذاریم ولی در واقع داریم دیوار را میکَنیم.در حالی که باید کارها را بگونه ای متفاوت انجام دهیم. یعنی کامل انجام دهیم.
  5. هاو اول حرکت کرد بعد به گذشته فکر کرد. یعنی اول ارتباط سازی کن و پرزنت بنداز و بعد در همان حال به گذشته فکر کن و بهتر عمل کن. در حالی که ما میشینیم و گیر میدیم که چرا این وارد نشد. اشتباهم چی بود. نکنه نتونم و ... .اول به دنبال پنیر حرکت کن بعد حرکتت رو اصلاح کن.
  6. اگر نمیترسیدی چه کار میکردی؟ نمیترسیدی که اگر کسی خرید نکنه چی؟ اگر به جایی نرسم چی؟ اگر مجموعم متوقف بشه چی؟ اگر .. اگر ..اگر.........اگر نمی ترسیدی چه کارمیکردی؟ همین الان انجام بده.
  7. تغییرات هشدار نمیدهند، باید همیشه آماده باشیم. . اگر انتظار تغییر را داشته باشیم هیچ چیزی غافلگیمان نخواهد کرد. یکی که قول خرید میده انتظار تغییر و نیامدن او رو نداره. وقتی دوتا ورودی میگیره فکر میکنه تموم شد. وقتی به درامد میرسه فکر میکنه همیشه این درامد رو داره و همه پولش رو خرج میکنه و ... .در حالی که همیشه باید کفشهایمان دور گردنمون باشه و انتظار تغییر را داشته باشیم.
  8. وقتی بر ترس هایت غلبه میکنی احساس آزادی خواهی داشت. بگو که خرید ۴۸۰ تایی میزنیم
  9. تصویر ذهنی مثبت و لذت بردن از آن. تصور لذت بردن از پنیر جدید حتی بیشتر از یافتن آن مارا به سویش میکشاند و تلاش خواهیم کرد.قبل از انجام ارتباط سازی، پرزنت، پیگیری و ... فقط باید روی انجام خرید و رسیدن به اهدافمان تمرکز کنیم. از آنها لذت ببریم. از رشد مجموعه و گرفتن پورسانتها لذت ببریم.و همین آن چنان لذتی دارد که سختی کار و ناامیدی و ... را از بین میبرد و با انرژی فوقالعاده ای به سویش حرکت میکنیم.
  10. به جای تصور اینکه چه چیزی از دست خواهیم داد به این فکر کن که به چه خواهی رسید. تصور از ترس خیلی بدتر از خود ترس است. ترس از اینکه هیچ پنیری پیدا نکنیم موجب میشود که هرگز حرکت نکنیم و نمیخواهیم به دنبال پنیرتازه بیرون برویم. هاو به خود خندید و گفت: اگر نمیترسیدی چه میکردی؟  و از بدست آوردن پنیر جدید چقدر لذت میبری؟ با اینکه همه میدانیم تصور چقدر مهم است همه تفکر منفی داریم. اگه این یکی همخرید نکنه چی؟ اگر منفی بشه چی؟ اگر گفت پول ندارم، وقت ندارم، یا ... چی؟ اگه تو پیگیری منفی شد چی؟ من نمیتونم، چرا پرزنت بندازم؟ اونها که خرید نمی کنن و ... .پس اینها کاری نمیکنند. بیرون نمیرند. ارتباط سازی نمیکنند. پرزنت نمی اندزند. پیگیری ها را محکم و مداوم انجام نمیدهند. با آگاهی از این موضوع به خود بخند و بگو: اگر نمیترسیدی چه میکردی؟ اگر مطمئن بودی که وارد میشوند چه میکردی؟ ازخرید کردن چقدر لذت میبری؟ از خانه بیرون بزن و باتمام قدرت و اعتقاد کار کن.
  11. هر چه بیشتر منتظر تغییر شرایط باشیم استرس و نگرانی و ناامیدی بیشتر میشود.خیلی منتظر چند نفر میشویم که وارد شوند. همه امیدمان به آنها هست. احساس نیاز هم پیدا میکنیم. و آنها به همین صورت عقب میکشند. و استرس ما از ورودی نگرفتن بیشتر میشود. و آنها باز هم عقب میکشند.و ما ناامیدتر.... همواره به پنیر تازه (خرید دیگری)فکر کن و به دبنال آن باش.منتظر کسی نمان. نه مجموعه و نه پیگیریها وگرنه استرس و نگرانی خواهی داشت و ناامید خواهی شد.
  12. هرچه زودتر از دست پنیر کهنه خلاص شوی،زودتر پنیر تازه خواهی یافت.گاه خیلی روی چند نفر گیر میدهیم. حتما فقط اینها باید وارد شود و تمام کار ما تمرکز روی این چند نفر است. هر چه زودتر این آدم منفی را رها کنی زودتر فرد  بهتری گیر خواهی آورد.همچنین گاه روی رفتار اشتباه خود خیلی پافشاری میکنیم (بصورت ناخودآگاه) مثل تفکر منفی و عدم اعتماد به نفس.گیر دادن روی یک روش خاص،و ... هر چه زودتر این خصوصیات و رفتار را رها کنیم زودتر به راه و روش بهتری دست پیدا میکنیم.
  13. آگاهی از این مسئله که اگر به ترس ها اجازه ندهیم که بر ما چیره شوند و جلوی پیشرفتمان را بگیرند و اینکه همواره مسیر جدیدی وجود دارد، موجب قدرت و لذت در حرکت میشود و حال تنها به رمان احتیاج داریم.فقط آگاهی از این مسئله، قدرت، اعتماد به نفس، اعتقاد، آینده نگری مجموعه را متحول میکند. فقط کافیست که بدانیم نباید بترسیم. همیشه یکنفر منتظر است. و این بزرکترین اذت در این کار است.
  14. باورهای قدیمی هرگز تورا به سوی پنیر جدید نخواهند کشاند.وقتی انسان باورش را عوض میکند رفتارش نیز عوض میشود. وقتی ببینی میتوانی پنیر تازه ای پیدا کنی و از خوردنش لذت ببری، عقیده ات عوض خواهد شد.اکثر کسانی که کار نمیکنند و یا شل شده اند و اعتقاد ندارند، فقط با دانستن اینکه واقعا میشه با خرید تازه ای و آمدن شخص جدیدی  روح تازه ای در مجموعه شان دمیده خواهد شد و مجموعه رشد خواهد کرد و پورسانتها خواهد آمد و به درآمد میرسند و ... عقیده شان عوض خواهد شد. باورها عوض شود همه چیز تغییر میکند.
  15. از تغییرات لذت ببر، استقبال کن،و از پنیر تازه ات لذت ببر
  16. براستی چرا تغییر نمیکنیم؟ گاه ترسی وجود ندارد؟ غرور ناشی از موفقیت! چرا باید تغییر کنم؟ احتیاجی به تغییر ندارم، این تغییر زیاد لازم نیست، اگر این را انجام ندهم اتفاقی نمی افته، این حق ماست.چرا باید لیست بنویسم؟ لیست اهداف به هیچ دردی نمیخوره!!! جلسه هفتگی کیلو چنده؟ همراهی کنم؟؟ نکنم هم مجموعه جلو میره و ... .هیچ یک ارز این موارد مشابه ناشی از ترس نیست بلکه این مقاومت به دلیل غرور از موفقیت های کنونی و پنیری هست که الان داریم.باید قبول کنیم که هِم هستیم.کافیست به خود بخندیم و این رفتار را عوض کنیم وگرنه یک روز میبینیم مجموعه خوابیده و ما میگیم چرا شرایط ابن طور شده؟؟
  17. چطور هم را به هاو تبدیل کنیم؟ 1. با رسم پنیر تازه و دیدن منفعت آن. 2. خطر ناشی از تغییر نکردن و از دست دادن همین پنیر کهنه.هم آرامش میخواهد، به او بفهمان که این پنیر تمام میشود و آرامشش به هم میخورد. اگر باز هم تغییر نکرد، ولش کن و حرکت کن. بعدها فقط در جریان موفقیتهایت قرارش بده.برای کسانی که وارد این کار نمیشوند و یا آن را رها میکنند ابتدا از اهداف خود بگویید و اهداف خود طرف. و اینکه اگر این کار را با پشتکار و بدرستی انجام دهد به چه نتایجی میرسد.اگر تغییر نکرد از شرایط بد جامعه و عدم وجود امنیت شغلی و اینکه در این جامعه چه خواهی کرد و ... بگو.و او را از تغییر نکردن بترسان. اگر باز هم تغییر نکرد با شکم سیری کامل به راه خود ادامه بده و تنها او را در جریان کار قرار بده.
  18. در موارد بسیاری پنیر کهنه همان رفتار و روش کهنه است، به جای عوض کردن شغل باید روش و رفتار ما عوض شود. نه اینکه خود کار تغییر کنه. شما اگر با همسرت مسئله داشته باشی (پنیرات عوض شده باشه)همسرت رو عوض نمیکنی، رفتارت رو تغییر میدی.
  19. جالب است که گاه کار تکراری انجام میدهیم و انتظار داریم نتیجه ای تکراری بگیریم.هنوز دیر سر جلسات میاییم. برنامه ای که به ما داده میشود را نصفه انجام میدهیم،پشت گوش می اندازیم، ارزشگذاری لازم برای لیدر و مجموعه را نداریم، مجموعه را 100% همراهی نمیکنیم، دیر از خواب پا میشیم. قرار شده هر هفته پرزنت داشته باشیم ولی نداریم،کم وقت میگذاریم، به زمان اهدافمون و تعهد ی که میدیم پایبند نیستیم، باید روزانه 5 نفر رو ملاقات کنیم ولی نمیکنیم، ارتباط سازی مستمر و مفید نداریم، هرشب برنامه فردا رو نمیریزیم، تو پیگیریها شل میشیم، واسه تهیه پول با طرف همراهی نداریم،به کار شک داریم و .... .ولی انتظار داریم مجموعه ما بترکونه
  20. -چیزی که بزرگترین کمک را میکند: همیشه پنیر تازه ای هست که انتظارتان را میکشد که پیدایش کنید.یکی میخواد و یکی نمیخواد، یه نفر هم منتظره که بری پیداش کنی. خیلی وقته که منتظره، مثل خود من که چندین سال منتظر همون لحظه پرزنت بودم! پس هِم بازی در بیار!! سریع برو به دنبال فروش و ارتباط سازی کن و پیداش کن. قبل از اینکه بهت بگه چرا اینقدر دیر آمدی؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:49  توسط کامران فرقانی  | 


آخرین امید

 

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد ، او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد .

 

اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذراند ، اما کسی نمی آمد ، سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و دارائی اندکش را در آن نگه دارد .

 

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود . متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از دستش رفته بود . از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد و فریاد زد (( خدایا چطور راضی شدی با چنین کاری بکنی ؟ ))

 

صبح زود بعد با صدای بوق یک کشتی که به ساحل نزدیک میشد ، از خواب پرید ، کشتی ایی که آمده بود تا نجاتش دهد .

 

مرد خسته از نجات دهندگان پرسید : شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم ؟

 

آنها جواب دادند :(( ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم .))

 

 وقتی اوضاع خراب میشود ، ناامید شدن آسان است .

 

پس به یاد داشته باش دفعه دیگر که کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دودهای برخواسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند .
 
 
ممنون از تیم آپیرون 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:56  توسط کامران فرقانی  | 

حضور آقایان مطبه و تیم کادینوس در شهسوار

دیروز چهارشنبه آقایان مطبه .یوسفزاده و مهندس آرسته جهت برگزاری جلساتی آموزشی به شهسوار تشریف آوردند .

در این جلسات برخی از تکنیکهای بازاریابی مرور گردید که بسیار موثر واقع شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 12:26  توسط کامران فرقانی  |